اسارت
در وطن نیز اسارت دارم
در وطن چشم پر از خون دارم
در وطن قفل به دندان دارم
بنویسید که مرد آمده است
در وطن نیز اسارت دارم
در وطن چشم پر از خون دارم
در وطن قفل به دندان دارم
بنویسید که مرد آمده است
آری باتوم به دست آمده است
با طناب دار و مرگ آمده است
با همه خشم به خون خواهی این قاصدکان آمده است
بنویسد که کبری شده آن زن که پی نان به تنش چوب حراجی میزد
بنویسید که دهقان فداکار رو٬به زنجیر کشیدند
بنویسید که اورا به پس چوبه ی اعدام کشیدند
بنوییسید که مادر شده دلتنگ عزیزش بنویسید
چون عزیزش را چو گلی به زیر باتوم کشیدند بنویسید
بنویسید که کودک توی دستش جای بازی عروسک٬بازی زندگی دارد
بنویسید از آن چشم کوچک حسرت و درد ببارد بنویسید
بنویسید که اکرم زن تنها پای آن داری قالی
یا به زیر این شکنجه بغص نا گفته ای دارد بنویسید
بنویسید که قدرت شده اعدام شده باتوم
شده شلاق شده یک خون بنویسید
بنویسید که قانون شده جنگل شده پر خون
بنویسید ازین درد بنویسید از این داد
بنویسید که نان را نه به ما داد نه به بابا
بنویسید...................
آری باتوم به دست آمده است
با طناب دار و مرگ آمده است
با همه خشم به خون خواهی این قاصدکان آمده است
بنویسد که کبری شده آن زن که پی نان به تنش چوب حراجی میزد
بنویسید که دهقان فداکار رو٬به زنجیر کشیدند
بنویسید که اورا به پس چوبه ی اعدام کشیدند
بنوییسید که مادر شده دلتنگ عزیزش بنویسید
چون عزیزش را چو گلی به زیر باتوم کشیدند بنویسید
بنویسید که کودک توی دستش جای بازی عروسک٬بازی زندگی دارد
بنویسید از آن چشم کوچک حسرت و درد ببارد بنویسید
بنویسید که اکرم زن تنها پای آن داری قالی
یا به زیر این شکنجه بغص نا گفته ای دارد بنویسید
بنویسید که قدرت شده اعدام شده باتوم
شده شلاق شده یک خون بنویسید
بنویسید که قانون شده جنگل شده پر خون
بنویسید ازین درد بنویسید از این داد
بنویسید که نان را نه به ما داد نه به بابا
بنویسید...................
|
+| نوشته شده توسط
وصال مولوی در شنبه پنجم اردیبهشت 1388
|